اجازه ندهید بهانه های سلامتی مانعی برای موفقیت شما شود – قدرت مثبت اندیشی

“اما سلامتی من خوب نیست.” بهانه‌های بهداشتی از جمله مزمن “احساس خوبی ندارم” تا “من فلان اشتباه با من دارم” متفاوت است.

سلامتی «بد»، به هزاران شکل مختلف، بهانه‌ای برای ناکامی در انجام کاری که یک فرد می‌خواهد انجام دهد، ناتوانی در قبول مسئولیت‌های بزرگتر، شکست در کسب درآمد بیشتر، شکست در دستیابی به موفقیت یا فقط یک مکانیسم دفاعی دیگر برای فرار استفاده می‌شود. از تعهدات و مسئولیت های خود

میلیون ها و میلیون ها نفر از بهانه های بهداشتی رنج می برند. اما آیا در بیشتر موارد، بهانه ای مشروع است؟ برای لحظه ای به تمام افراد بسیار موفقی که می شناسید فکر کنید که می توانند – اما نمی توانند – از سلامتی به عنوان بهانه استفاده کنند.

همه پزشکان و جراحان می گویند که نمونه کامل زندگی بزرگسالان وجود ندارد. از نظر جسمی مشکلی برای همه وجود دارد. بسیاری به طور کلی یا جزئی تسلیم بهانه های سلامتی می شوند، اما افراد متفکر موفق این کار را نمی کنند.

به عنوان مثال، نگرش صحیح و نادرست نسبت به سلامتی می تواند مضر باشد.

نگرش نادرست: – یک جوان حدوداً 30 ساله به یک روانشناس مراجعه کرد و گفت: “من قلب بدی دارم و باید خودم را کنترل کنم”. او در ادامه توضیح داد که به چهار پزشک مراجعه کرده است اما آنها نتوانستند مشکل او را پیدا کنند و از او پرسیدند که چه باید بکند.

روانشناس به او گفت: “من هیچ چیز در مورد قلب نمی دانم، اما به عنوان یک فرد غیر عادی به دیگری، در اینجا سه ​​کاری وجود دارد که باید انجام دهم. اول، به بهترین متخصص قلب که می توانستم پیدا کنم مراجعه کنم و تشخیص او را نهایی کنم. شما قبلاً با چهار پزشک معاینه کرده اید و هیچ یک از آنها چیز عجیبی در مورد قلب شما پیدا نکرده است. بگذارید پزشک پنجم آخرین معاینه شما باشد. ممکن است به خوبی قلب کاملا سالمی داشته باشید. اما اگر به نگرانی در مورد آن ادامه دهید. در نهایت ممکن است شما یک بیماری قلبی بسیار جدی داشته باشید، جستجو و جستجو و جستجوی یک بیماری اغلب در واقع باعث ایجاد بیماری می شود.

دومین چیزی که من توصیه می کنم “مدیریت احساسات” است. از هر چهار تخت بیمارستان سه تخت اشغال شده است “EII” یا “بیماری ناشی از عاطفه” افرادی که در حال حاضر بیمار هستند، اگر یاد می گرفتند که چگونه احساسات خود را کنترل کنند، خوب می شدند.

“سوم، من تصمیم دارم تا زمانی که بمیرم زندگی کنم.” با خود اعلام کنید “من تا زمانی که بمیرم زندگی خواهم کرد و زندگی و مرگ را با هم اشتباه نخواهم گرفت. تا زمانی که روی این زمین هستم زندگی خواهم کرد.”

نگرش صحیح: – از طرف دیگر، پس از سر و صدای بلند شدن، یکی از مسافران صدای قلقلک شنید. به جای مبهوت، نگاهی به شخصی که کنارش نشسته بود انداخت، چون به نظر می رسید صدا از او می آمد.

نفر دوم لبخند بزرگی زد و گفت: اوه، این بمب نیست، فقط قلب من است.

او همچنین گفت و اطمینان داد که فقط 21 روز قبل، تحت عمل جراحی قرار گرفته بودم که در آن یک دریچه پلاستیکی در قلبم گذاشتند. او توضیح داد که صدای غلغلک برای چند دقیقه ادامه می یابد تا اینکه بافت جدیدی روی دریچه مصنوعی رشد کند. همسفر اول از او پرسید که قرار است چه کار کند؟

او گفت: “اوه، من برنامه های بزرگی دارم. وقتی به کشورم برگردم می خواهم در رشته حقوق بخوانم. امیدوارم روزی در کار دولتی باشم. دکترها به من می گویند که باید چند ماه راحت باشم. اما بعد از آن، من مانند جدید خواهم بود.”

دو راه برای رفع مشکلات سلامتی وجود دارد. همکار اول، حتی مطمئن نبود که مشکلی ارگانیک با او داشته باشد، نگران، افسرده، در مسیر شکست بود، و می‌خواست کسی حرکت او را که نمی‌توانست به جلو برود، بپذیرد. نفر دوم پس از انجام یکی از سخت ترین عمل ها، خوش بین بود و مشتاق انجام کاری بود. تفاوت در نحوه تفکر آنها نسبت به سلامت بود: – نگرش در مورد سلامت!

بنابراین، هشدار داده می شود که “دیابت یا هر بیماری مرتبط با سبک زندگی یک وضعیت جسمانی است، اما بزرگترین آسیب ناشی از داشتن نگرش منفی نسبت به آن است. نگران آن باشید و ممکن است دچار مشکل واقعی شوید.”

مردم دو دسته اند؛ کسی که بیماری بسیار خفیف دارد متعلق به آن برادری مردگان زنده است. او که در ترس از آب و هوا وسواس دارد، معمولاً به طرز مضحکی در کنار هم قرار می گیرد. او از عفونت می ترسد، بنابراین از هر کسی که کوچکترین بویی داشته باشد دوری می کند. او از فشار بیش از حد می ترسد، بنابراین تقریبا هیچ کاری انجام نمی دهد. او بیشتر انرژی ذهنی خود را صرف نگرانی درباره اتفاقاتی می کند که ممکن است رخ دهد. او حوصله دیگران را سر می برد که به آنها بگوید “چقدر وحشتناک” مشکل او واقعاً است. بیماری واقعی او دیابت نیست. بلکه قربانی بهانه های بهداشتی است. او برای بی اعتباری خود ترحم کرده است.

افراطی دیگر، یک مدیر بخش برای یک شرکت انتشاراتی بزرگ است. او یک مورد شدید دارد. او حدود 30 برابر انسولین مصرف می کند. اما او زندگی نمی کند که بیمار باشد. او زندگی می کند تا از کارش لذت ببرد و لذت ببرد. یک روز او گفت: “مطمئناً این یک ناراحتی است، اما اصلاح هم همینطور است. اما من فکر نمی کنم خودم به رختخواب بروم. وقتی آن عکس ها را می گیرم، فقط از بچه هایی که انسولین را کشف کرده اند تمجید می کنم.”

یک معلم کالج شناخته شده در سال 1945 منهای یک دست از اروپا به خانه آمد. جان علی رغم نقصش، همیشه لبخند می زند و به دیگران کمک می کند. او تقریباً به همان اندازه که می تواند خوشبین است. یک روز با یکی از دوستانش در مورد نقصش صحبت کرد. او گفت: “این فقط یک بازو است.” “مطمئناً دو نفر بهتر از یکی هستند. اما آنها فقط دست من را قطع کردند. روحیه من 100 درصد سالم است. من واقعاً از این بابت سپاسگزارم.”

یکی دیگر از اعضای قطع عضو یک گلف باز عالی است. یک روز یکی از او پرسید که چگونه توانسته است چنین سبک تقریباً کاملی را تنها با یک بازو ایجاد کند. از او خواسته شد که اکثر گلف بازان با دو بازو تقریباً نمی توانند این کار را انجام دهند. او پاسخ داد: “خوب، این تجربه من است که هر بار نگرش درست و یک بازو، نگرش نادرست را با دو بازو شکست می دهد.” کمی در مورد آن فکر کنید. این نه تنها در زمین گلف بلکه در تمام جنبه های زندگی صادق است.