افسردگی و هوش انسانی

افسردگی غیرقابل توضیحی که فرد احساس می کند، البته قابل توضیح است. اما انسان هنوز نمی تواند آن را درک کند. من در مقالات قبلی به شما گفتم که افسردگی عمدتاً به این دلیل تحریک می شود که فرد تمام عملکردهای روانی خود را توسعه نداده است و روان او به همین دلیل آسیب می بیند. با این حال، این تنها آغاز پاسخ است.

انسان بسیار باهوش است. او در واقع یک نابغه است، اما بزرگترین بخش وجدان او وحشی و خشن باقی می ماند. اگر این محتوای وحشی به سطح ضمیر انسان بیاید، که آن طرف وجدان ماست که می شناسیم، دچار مشکلات متعددی می شویم و افکار و احساساتمان مخدوش و عجیب به نظر می رسند. این محتوا بسیار خطرناک است، مخصوصاً به این دلیل که باعث دیوانگی وجدان انسان می شود. با این حال، ما نمی توانیم این طرف وجدان خود را حذف کنیم. در عوض، ما باید آن جنبه وحشی را توسعه دهیم و آن را به وجدان انسانی خود منتقل کنیم. این راهی است که ما وجدان بیشتری از واقعیت به دست می آوریم.

وجدان داشتن یعنی چه؟ یعنی ما تصوری از وجود خود داریم و معنای اعمال خود را درک می کنیم. ما به همه چیز معنا می دهیم و همه چیز را نقد می کنیم. ما اعمال خود را خوب یا بد توصیف می کنیم، رفتار خود و دیگران را قضاوت می کنیم. علاوه بر این، ما برنامه‌ریزی می‌کنیم تا واقعیتی را که در آن هستیم دگرگون کنیم، طبق آنچه معتقدیم که برای ما بهتر است. این برای داشتن وجدان یا به عبارت دیگر داشتن تصوری از وجودمان است.

ما فکر می کنیم که این قسمت از وجدان ما که می دانیم تنها بخشی است که در درون ما وجود دارد، اما اشتباه می کنیم، زیرا جنبه دیگری از وجدان ما وجود دارد که هنوز ابتدایی است. با این حال، این خامی آن طور که ما تصور می کنیم نیست، زیرا این بخش دیگر از وجدان ما کاملاً مستقل و بسیار باهوش است. در واقع یک دشمن بسیار قوی است، زیرا این قسمت می خواهد رفتار ما را کنترل کند و همیشه سعی دارد به وجدان انسانی ما هجوم آورد. جنبه وحشی وجدان انسان بسیار باهوش است و تله های زیادی می گذارد. وجدانی خام و بدوی است زیرا نیتش بد است و برای دامن زدن به رنج جان می دهد، اما از سوی دیگر یواشکی است و حیله های زیادی می داند.

من مجبور شدم چندین اکتشاف علمی را که پس از مرگ یونگ انجام شده است، علاوه بر چندین اثر او و شاگردانش، که دقیقاً همان حقایق را برای ما آشکار می‌کردند، بازگو کنم، تا بتوانم حقیقتی را که یونگ در مورد تعبیر خواب کشف کرده است، به جهانیان ثابت کنم. اما این فقط شروع بود… ادامه کار خیلی پیچیده بود… احساس می کردم اگر کامپیوتر در زندگی من ظاهر نمی شد نمی توانستم تمام قسمت های این کتاب را یکی کنم!

وجدان وحشی ما واقعاً یک نابغه است، اما چون شیطانی است، در واقع بسیار خام است. با این حال، اگر این بخش از فرآیند آگاهی عبور کند، واقعاً می توان آن را برای تبدیل شدن به یک نابغه اصلاح کرد. به همین دلیل است که انسان می تواند به شعور خدا برسد. این پتانسیل اوست.

اگر به این فکر کنیم که روحمان چقدر باهوش است اما به خاطر اشتباهات مضحک زیادمان بر اساس حداقل درصد وجدانمان که بر اساس ویژگی های انسانی توسعه یافته است هرگز تمام ظرفیت هایمان را توسعه نمی دهیم و در رنج زندگی می کنیم، می توانیم بفهمیم که چگونه روان ما چگونه است. احساس می کند. این هدر دادن هوش است… علاوه بر این، این جنبه خشونت آمیز که در وجدان باستانی خود به ارث برده ایم، زندگی ما را تباه می کند.

آیا بهتر نیست که همه ما یاد بگیریم که چگونه از طریق تعبیر خواب توانایی های خود را توسعه دهیم و چگونه از جنون ناشی از محتوای وحشی حوزه روانی خود جلوگیری کنیم تا وجدان انسانی ما را از بین ببرد؟