به چند روش اهمیت می دهم؟

مفهوم مراقبت در ابتدا مفهومی ساده برای نوشتن در مورد آن به نظر می رسید، مانند مراقبت از یک بیمار یا ارائه مراقبت از یک نوزاد. با این حال، قبل از اینکه بنشینم و برای این مقاله قلم بزنم، به این نتیجه رسیدم که بهتر است قبل از ارائه بینش معتبر برای دیگران درباره آن، آن را برای خودم تعریف کنم. علاوه بر این، تصمیم گرفتم که زیرمجموعه خاصی از این موضوع، ایده مراقبت از خود را بررسی کنم. اما برای بحث در مورد مراقبت از خود، دوباره فکر کردم که بهتر است ریشه این مفهوم را تعریف کنم. بنابراین مراقبت چیست؟ چه جایی بهتر از دیکشنری برای شروع؟

من معمولاً توقع ندارم که یک لغت نامه مرا در مورد نوع مماس که این تمرین کوچک انجام داد، بفرستد. من ایده کلمه “مراقبت” را با این مفهوم در نظر گرفته بودم که به معنای توصیف یک توجه مفید، اگر نه شفابخش و محبت آمیز است، مانند اعمال و حرکات حمایتی که به دیگری ارائه می شود. با این حال، به گفته مریام وبستر، کلمه مراقبت به صورت زیر تعریف می شود. رنج ذهن، اندوه؛ حالتی پریشان از عدم اطمینان، دلهره و مسئولیت. توجهی پر زحمت و مراقب. اوه “خود”، همانطور که در “مراقبت از خود”، البته به از، توسط، با، برای یا نسبت به خود اشاره دارد.

بنابراین در گذشته، وقتی با بیماران در مورد افزایش تمرین عادات مراقبت از خود صحبت کردم، متوجه شدم که ظاهراً در استفاده از این پارادایم شفابخش صد در صد بی‌پایه بوده‌ام. در اینجا پیشاپیش فکر می‌کردم که این مقاله قرار است راه‌هایی را بررسی کند که از طریق آن افراد در توانایی مراقبت از خود مسدود می‌شوند. اما اکنون می بینم که این را می نویسم که باید مراقبت از خود را به روشی کاملاً جدید ببینم. منظورم این است که آیا واقعاً می‌خواهم حالت ذهنی را با عدم اطمینان و دلهره ترکیبی تشویق کنم؟ آیا این خودمراقبتی است؟ آیا خودمراقبتی چیزی است که ما حتی باید از قصد انجام دهیم؟ منظورم این است که چه کسی می خواهد آگاهانه یک حالت رنج ذهنی ایجاد کند؟ شما را نمی‌دانم، اما تمام ساعت‌های من صرف خواندن دالایی لاما و انجام مدیتیشن ویپاسینا و تمرین تنفس عمیق یا تمرین بدنی در جستجوی احساس آرامش و آرامش درونی بود. اگر همه آن کارها را به عنوان بخشی از یک رژیم مراقبت از خود انجام می‌دادم و حالتی نگران کننده از دلهره ایجاد می‌کرد، چه می‌شد؟ این همه سال با خودم و با بیمارانم چه کرده بودم؟ آیا همه اینها یک اشتباه بزرگ بوده است؟

این باعث می‌شود به این فکر کنم که در زندگی‌ام چه چیز دیگری به نام رفاه و سلامتی انجام داده‌ام که شاید دقیقاً برخلاف آنچه من سعی در ایجاد آن داشتم، تعریف شود؟ با احساس اضطرار در جستجوی کلمه به کلمه با مریام وبستر قدیمی خوب بودم، تا مطمئن شوم که زندگی من به سمتی می رود که در نظر داشتم، نه اینکه زندگی ام شبیه یک بومرنگ به نظر برسد و درست به آنجا برگردم. استرس جایی که در جستجوی تعادل و هماهنگی درونی ام سعی می کردم از آن دور شوم. خیالم راحت شد که حداقل عشق و شفقت کلماتی هستند که معنایشان دقیقاً همان چیزی است که به نظر می رسد و بدون تعجب هستند. متأسفانه، قبل از استراحت مجبور شدم فقط یک کلمه دیگر را جستجو کنم. ایده بد.

از اینکه متوجه شدم مسیر شغلی من، یعنی حوزه مراقبت های بهداشتی، با تعاریف گیج کننده و کنار هم مخفی شده بود، ناامید شدم. در حالی که من قبلاً در مورد کلمه “C” صحبت کرده بودم، وقتی به دنبال تعریف “سلامت” بودم خودم را گیج کردم. در حالی که من مجدداً تأیید شدم که شرح اولیه سلامت را به این صورت تعریف می کنم. یک وضعیت شکوفا، یک حس خوب و حتی وضعیت سالم بودن در بدن، ذهن یا روح. وقتی تعریف بعدی را مطالعه کردم، که این بود، متحیر شدم. “توضیحات کلی بدن”، مانند “پزشک” سالی را در وضعیت بدی یافت. چگونه می توان سلامتی را هم شکوفا و هم ضعیف تعریف کرد؟ کدام است؟ آیا سلامتی حالتی خنثی است که بتوان آن را با کلمات خوب یا بد توصیف کرد یا وضعیتی تأییدکننده و مثبت است که همه ما آرزوی آن را داریم؟

هر چه بیشتر از این سوراخ خرگوش پایین می رفتم بیشتر گیج و عصبانی می شدم. احساس کردم تنفسم افزایش یافته است، انگشتانم به دلیل سیلی زدن متعصبانه با انگشت صفحه کلید فشرده می شوند، ماهیچه های فشردگی فکم ساییده می شوند و ضربان قلبم نامنظم می شود، چند ضربه بین فشار دادن کلید از بین می رود.

بنابراین من فقط متوقف شدم. من یکی از آن بینش های متحول کننده را داشتم. دیگر به دنبال تعاریفی از آنچه برایم مهم بود نگردم. من دیگر اجازه ندادم دیگران، به ویژه شخصی به نام میریام وبستر که حتی نمی تواند نام خود را درست بنویسد، به من دیکته کند که من می دانم که درست است. تا جایی که به من مربوط می شود، می توانم از عزیزانم مراقبت کنم و از بیمارانم مراقبت خواهم کرد. من همچنان بر این باور خواهم بود که “سلامت” حالتی از سلامت جسمی، عاطفی و معنوی است، حتی اگر روزی سازمان بهداشت جهانی تصمیم بگیرد که تعریف زیبای آنها را تغییر دهد. هههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

و زمانی که کار نکرد، 3 وب سایت فرهنگ لغت دیگر را در گوگل جستجو می کنم تا زمانی که تعریفی را پیدا کنم که بیشتر دوستش دارم و با احساس رضایت پیروزمندانه لبخند بزنم. من هم همین کار را کردم. http://Www.Macmillandictionary.com “مراقبت” را اینگونه تعریف می کند. به کسی علاقه داشته باشید و بخواهید که او خوب و شاد باشد. حق با من بود، پس آنجاست.