ذهن، بدن و روح – کلید سلامتی و سلامت کلی

در بسیاری از سیستم‌های پزشکی باستانی (مانند چین) درمان با این دیدگاه صورت می‌گرفت که ذهن، بدن و روح به عنوان یک کل با هم مرتبط هستند و نباید جدا از یکدیگر دیده شوند.

شما نمی توانید یک ناحیه را درمان کنید. همه آنها با هم مرتبط هستند.

پیشگیری و درمان باید بر اساس ذهن، جسم و روح باشد و این دیدگاه در حال حاضر توسط میلیون ها نفر در سراسر جهان به رسمیت شناخته شده است.

اگر این مفهوم را بپذیرید، سالم تر خواهید بود، از بیماری دوری می کنید و شادتر خواهید بود.

سلامت کلی و تناسب اندام ترکیبی از جنبه های فیزیکی، عاطفی، ذهنی و معنوی ماست.

یک رویکرد کلی به سلامتی

شفای ذهن-بدن و روح بر تعاملات بین مغز، ذهن، بدن و روش‌هایی متمرکز است که عوامل عاطفی، ذهنی، اجتماعی، معنوی و رفتاری روی ما تأثیر می‌گذارند.

این رویکردی را تشویق می کند که خودشناسی و توانایی هر فرد برای انجام مراقبت از خود را افزایش دهد.

پزشکی ذهن-بدن و روح معمولاً بر استراتژی‌های مداخله‌ای متمرکز است که تصور می‌شود سلامت کلی را ارتقا می‌دهند.

اینها شامل زمینه هایی مانند:

آرامش، تجسم، مدیتیشن، تای چی یوگا، رکی، هیپنوتیزم، بیوفیدبک، یوگا، چی گونگ، آموزش اتوژنیک، معنویت و تغذیه مناسب.

بیماری به عنوان فرصتی برای رشد شخصی، تحول و حرکت به سوی موجودی شادتر و سالم تلقی می شود.

مراقبت های بهداشتی به عنوان بخش مهمی از این تحول عمل می کند.

تاریخچه طب مکمل

در سال 2002، بیش از 34 درصد از جمعیت بزرگسال ایالات متحده از تکنیک‌های آرام‌سازی، تصویربرداری، بیوفیدبک و هیپنوتیزم استفاده کردند.

این مفهوم که ذهن در درمان بیماری مهم است، جدایی ناپذیر از رویکردهای شفابخش درمان های سنتی چینی و آیورودا است که قدمت هزاران سال دارد.

در یونان از 400 سال قبل از میلاد بقراط هر دو جنبه اخلاقی و معنوی شفا را به رسمیت شناخت.

این احتمالاً یکی از اولین اظهارات در مورد آنچه ما امروزه به عنوان طب جایگزین می دانیم است.

در قرن شانزدهم جهتی متفاوت در حال اتخاذ بود که بر خلاف آن تاکید داشت، جدایی ذهن از جسم و روح، در درمان بیماری.

در دوره‌های رنسانس و روشنگری، پیشرفت‌های علم تأکید بر علم را پاسخگوی همه چیز بود.

پیشرفت‌های تکنولوژیکی در پزشکی از جمله کشف باکتری‌ها و آنتی‌بیوتیک‌ها، این باور را تغییر داد که می‌توان بر سلامت تأثیر گذاشت.

در دهه 1920، کار والتر کانن نشان داد که رابطه بین استرس و پاسخ‌های عصبی غدد درون ریز در حیوانات و درمان جایگزین دوباره در معرض دید عموم قرار گرفت.

در طول جنگ جهانی دوم، طب جایگزین افزایش یافت.

در طول نبرد در سواحل آنزیو، مرفین برای سربازان مجروح کمبود داشت که منجر به استفاده از یک جایگزین جالب شد.

Henry Beecher، MD، کشف کرد که بسیاری از درد را می توان به سادگی با تزریق سالین کاهش داد.

او از اصطلاح اثر دارونما استفاده کرد.

تحقیقات بعدی او نشان داد که تا 35 درصد از یک پاسخ درمانی به تمام درمان های پزشکی می تواند نتیجه باور باشد.

اراده برای زندگی اغلب نقل می شود و این از ذهن ناشی می شود نه فقط بدن.

ذهن ما تأثیر زیادی بر بدن ما دارد و این دیدگاه در سال های اخیر محبوبیت فزاینده ای پیدا کرده است.

ظهور در طب مکمل

از دهه 1960 و ظهور نسل هیپی ها و همه چیزهای جایگزین، تعاملات ذهن و بدن و تأثیر آن بر سلامت کلی دوباره مد شد.

امروزه افراد بیشتری از هر زمان دیگری طب جایگزین را می پذیرند و این رد وجود دارد که علم همه را درمان می کند.

مردم اکنون آنچه را که فرهنگ های اجدادی ما دیده اند می بینند و می پذیرند:

که ذهن، جسم و روح یکی هستند.

این را در نظر بگیرید

چند بار شنیده اید که کسی اراده کامل برای زندگی داشته باشد، در حالی که باید می مرد؟

دلیل این امر در این واقعیت نهفته است که آنها برای زنده ماندن به همان اندازه که بر روی بدن تمرکز داشتند، روی ذهن نیز تمرکز داشتند.

اگر می‌خواهید با بیماری مبارزه کنید، سالم‌تر باشید، فکر کنید که بدن، ذهن و روح خود به طور کلی کار می‌کنند و آنچه را که چینی‌ها هزاران سال می‌دانند، می‌پذیرند.