رویکردی برای غلبه بر چالش های پیش روی خدمات بهداشت روان مدرن

مانند تمام حوزه های مراقبت های بهداشتی مدرن، به ویژه در کشورهای صنعتی مانند انگلستان و ایالات متحده خدمات بهداشت روان در بحران هستند. مشکل دوجانبه است. در حالی که خدمات خصوصی برای بسیاری از بیماران به سادگی مقرون به صرفه نیست.

کشورهای در حال توسعه نیز مشکلاتی در دسترسی به مراقبت های روانی دارند، البته به دلایلی تا حدودی متفاوت. هزینه و فقدان سیستم های بهداشتی با بودجه دولتی بخشی از این مشکل است، اما مسئله بزرگتر این است که هنوز ننگ بزرگی به اعتراف به این که برای رویارویی با مشکلات زندگی نیاز به کمک دارید، وجود دارد، این امر به ویژه در فرهنگ های آسیایی رایج است، جایی که هر نوعی بیماری روانی به عنوان نوعی ضعف در نظر گرفته می شود.

زندگی مدرن خود عامل اصلی در سلامت روان امروزی است. نحوه زندگی ما می تواند مستقیماً مسئول سطح تقریباً همه گیر اضطراب و افسردگی باشد که اکنون در برخی مکان ها شاهد آن هستیم. این شیوع بالای افراد عادی با مشکلات، بار زیادی را بر دوش خدمات سلامت روان وارد می کند. دیگر مداخله روان‌شناختی صرفاً برای به اصطلاح «دیوانه‌ها» نیست، افراد به آرامی اما مطمئناً اهمیت داشتن ذهن سالم را می‌بینند و در عین حال از تأثیری که اختلالات عاطفی می‌توانند بر سلامت کلی داشته باشند بیشتر آگاه هستند.

تمام مشکلات فوق الذکر که مراقبت های بهداشت روان مدرن با آن مواجه است را می توان به طور کلی یا جزئی با استفاده از رویکرد درمانی صحیح حل کرد. درمان فردی برای بسیاری موثر است، اما در عین حال بسیار گران است. چه توسط دولت یا خود مشتری پرداخت شود. رویکردهای یک به یک همچنین تعداد افرادی را که می‌توانند در هر زمان توسط یک پزشک فردی کمک کنند، محدود می‌کند.

با استفاده از رویکرد گروهی، می‌توانیم هزینه‌های سیستم دولتی را کاهش دهیم و به بیماران بیشتری در هر زمان اجازه درمان بدهیم. این به این دلیل است که نسبت مراجع به درمانگر در گروه درمانی بسیار بالاتر است. 12 بیمار به یک درمانگر غیر معمول نیستند، و نه آنقدر بالا هستند که از دستیابی به نتایج مؤثر جلوگیری کنند.

اکثر افراد گروه درمانی سنتی را شامل افراد متعددی می‌دانند که ماهیت مشکلات یا احساسات خود را به صورت شفاهی بیان می‌کنند، و گهگاه روان‌درمانگر میزبان به منظور راهنمایی جلسه، به آنها اشاره می‌کند. در واقع این روش کلی است، چنین گروه هایی تمایل دارند به طور منظم برای چند هفته با هم ملاقات کنند و اغلب تمایلی روانکاوانه به مدل درمانی خود دارند.

برخلاف سناریوی گروهی معمولی، آنچه من پیشنهاد می‌کنم بیشتر یک رویکرد شرکتی برای درمان است. به جای کار به روش بیش از حد بالینی، درمان می تواند مانند یک سمینار یا کارگاه آموزشی انجام شود. با اتخاذ این رویکرد، مشتریان احساس نمی‌کنند که برای یک بیماری تحت درمان هستند، در عوض می‌توانند به درمان به گونه‌ای نگاه کنند که گویی صرفاً هر نوع جلسه تجاری دیگری است که باید در آن شرکت کنند. این می‌تواند بسیار سودمند باشد، زیرا یکی از موانعی که برای مؤثرتر کردن هر نوع کار گروهی باید بر آن غلبه کرد، برداشت خود شرکت‌کنندگان است که به دلیل شرکت در گروه، از افراد «عادی» جدا می‌شوند. جلسات درمانی مزیت دیگر چنین کارگاه هایی این است که کل فرآیند نیازی به طولانی بودن ندارد. برخی از گروه ها ممکن است در واقع به طور مداوم ملاقات کنند. در این مرحله ما باید تمایز روشنی بین گروه درمانی مناسب و گروه های حمایتی خودیاری قائل شویم. گروه درمانی همیشه توسط یک درمانگر مجرب و حرفه ای هدایت می شود و اهداف خاصی در ذهن دارد و هدف معمولاً دستیابی به این اهداف در یک بازه زمانی خاص است. از سوی دیگر، هدف گروه‌های حمایتی فراهم کردن انجمنی است که در آن می‌توان با افراد دیگری که موقعیت مشابهی را تجربه کرده‌اند یا در حال تجربه هستند، صحبت کرد. اغلب آنها توسط داوطلبانی هدایت می شوند که چیزهای مشابهی را با اعضای گروه تجربه کرده اند. آنها معمولاً در روش شناسی گروهی آموزش می بینند اما درمانگران واجد شرایط نیستند.

می توان هزینه و زمان لازم برای انجام درمان موثر را کاهش داد، به طوری که در برخی شرایط ممکن است تنها یک جلسه مورد نیاز باشد. این نظر بسیاری از خوانندگان را شگفت زده خواهد کرد، اما با کار با مدل درمانی صحیح می توانیم در واقع تنها در یک جلسه به نتیجه برسیم. درمان شناختی-رفتاری و درمان‌های مبتنی بر روانکاوی هر دو در محیط‌های عمومی گروه مؤثر بوده‌اند. هر چند شکل دیگری از درمان می تواند همان نتایج قابل اندازه گیری را بدهد، گشتالت است. گشتالت سال‌هاست که در محیط‌های گروهی مورد استفاده قرار می‌گیرد، برخی از متخصصان در واقع بر این عقیده‌اند که به‌عنوان یک درمان گروهی مؤثرتر از یک شکل درمانی فردی است. این رویکرد درمانی مبتنی بر تجربه، بر آزمایش یا تمرینات عملی متکی است. بنیانگذار گشتالت درمانی، فریتز پرلز در درجه اول از روش خود در گروه استفاده می کرد.

تمرینات عملی به بیماران کمک می کند تا به خودشان کمک کنند. ایده این است که به آنها استراتژی‌ها و مهارت‌هایی داده شود که می‌توانند در زندگی روزمره‌شان به کار گرفته شوند تا شرایط خود را کاهش دهند یا حداقل بهتر با آن کنار بیایند. صحبت کردن به تنهایی ممکن است به آشکار کردن احساسات و عواطف کمک کند، اما تا زمانی که این احساسات و عواطف مورد توجه قرار نگیرد، هیچ بهبودی در سلامت روان وجود نخواهد داشت. برای رسیدگی به آنها، بیماران باید یاد بگیرند که با آنها همانطور که در موقعیت های روزمره ایجاد می شوند، برخورد کنند. علاوه بر این، مراجعان به جای اینکه مجبور باشند کار دلهره آور و گاهی شرم آور را انجام دهند که در اتاقی مملو از افرادی که نمی شناسند، از دفاع خود بی بهره بمانند، درونی کردن احساسات و تفکرشان آسان تر است.

برای نتیجه گیری بیشتر بار سلامت روان در مراقبت های بهداشتی مدرن شامل شرایطی مانند اضطراب، افسردگی و استرس است. همه اینها به هم مرتبط هستند، به این معنی که می توان از یک روش مشابه برای درمان آنها استفاده کرد. بنابراین، این امکان برای ما وجود دارد که کارگاه های تنظیم یا فیلمنامه ای داشته باشیم که می تواند به طور منظم توسط یک درمانگر آموزش دیده میزبانی شود. با اتخاذ این رویکرد می‌توان تعداد مشتریانی را که در هر لحظه می‌توان به آنها کمک کرد افزایش داد و هزینه‌های سیستم را کاهش داد. تنها پیشرفت اولیه مورد نیاز خود کارگاه هاست، وظیفه ای که هر درمانگری با آموزش روش گشتالت می تواند آن را انجام دهد. انجام درمان به این روش حتی امکان مراجعه خود را برای افراد باز می کند و در نتیجه در زمان خدمات عمومی پزشکی صرفه جویی می کند.

نکته پایانی اکنون، من شخصاً از رویکردی که در اینجا شرح داده شده است برای درمان احساسات اضطراب استفاده کرده ام. یعنی استفاده از یک کارگاه آموزشی مبتنی بر تجربه. از 10 نفر شرکت کننده، تنها یک نفر برای مدیریت کامل وضعیت خود نیاز به پیگیری درمان فردی داشت. بازخورد خوبی از همه شرکت کنندگان دریافت شد و اکثر آنها برای سمینارهایی در مورد مدیریت سایر شرایط برنامه ریزی شده بودند.