سرقت 200 میلیون پوندی از سالمندان


گزارش جام جم آنلاینداستان باغ هاتون یکی از معدود نمونه های سرقت جواهرات بریتانیا در تاریخ یا حتی یکی از معروف ترین آنهاست. خزانه ای که آنها موفق به نفوذ به داخل آن شدند به شدت محافظت می شد، اما آنها با میلیون ها دلار جواهرات و پول نقد فرار کردند. چه این پیرمردها به عنوان قهرمان یا شرور شناخته شوند، واقعاً مهم نیست زیرا آنها در تاریخ ثبت شده اند.

مسن ترین دزد

از هشت مرد درگیر، همه به جز یک نفر بالای 50 سال سن داشتند. نویسنده این طرح ریدر 76 ساله بود. او در زمان سرقت بازنشسته بود. در زمان مطالعه، بیشتر این مردان گذشته نامشخصی داشتند و توسط افرادی که آنها را امن و مهربان می‌شناختند توصیف شدند. هیچ کس فکرش را نمی کرد که آنها در نهایت به گروهی از افراد تبدیل شوند که می خواهند پول و جواهرات را سرقت کنند، اما ظاهر کج و معوج آنها توانست همه را گمراه کند.

بزرگترین دزدی

باغ هاتون بزرگترین سرقت جواهرات در انگلستان بود. بر اساس برخی گزارش ها، جواهرات به ارزش حدود 40 میلیون پوند به سرقت رفته است، برخی دیگر می گویند حدود هفت میلیون پوند اشیاء قیمتی و مقدار زیادی پول نقد به سرقت رفته است. بر اساس برخی گزارش ها، از حدود 1000 صندوق، 73 صندوق باز شد و ارزش مادی این صندوق ها 200 میلیون پوند بود.

اگرچه این حادثه بسیار جالب به نظر می رسد، اما نمی توان نادیده گرفت که این سرقت خسارت بسیار جدی و جدی به بانک و افرادی که اموال خود را در آنجا ذخیره کرده بودند، وارد کرد. در جریان این سرقت غیر از پول نقد، اشیای بسیار ارزشمند، غیر قابل تعویض و تاریخی ناپدید شد.

طرح سرقت

این افراد سالخورده ای بودند که نمی توانستند بدون دارو زندگی کنند. با وجود این، آنها ماه ها برنامه ریزی و آموزش دادند تا یکی از بزرگترین گاوصندوق ها در مرکز لندن را خالی کنند. پیرمردها سال ها بود که با هم دزدی می کردند و قول می دادند آخرین دزدی شان پاک و بزرگ باشد.

آنها یک ساختمان هفت طبقه با یک گاوصندوق در زیرزمین را نشان دادند. یکی از پیرمردها در شب تاریک با کلید در را باز می کند و وارد ساختمان می شود. به او دستور داده شد که دوربین ها را خاموش کند. همانطور که او این کار را انجام داد، یک ون سفید رنگ بیرون از ساختمانی که سایر اعضای گروه منتظر بودند، ایستاد. با لباس سازندگان و کارگران تاسیسات.

هیچ کس دو بار به تعمیرکار یا سرایدار مسن نگاه نمی کند. آنها موفق شدند با داشتن نقشه ای حیله گرانه به بانک نفوذ کنند و خود را به عنوان کارمند نشان دهند. آنها با پوشیدن جلیقه‌های زرد که روی پشت آن عبارت «گاز» نوشته شده بود، کلاه ایمنی و ماسک‌های جراحی سعی کردند هویت خود را پنهان کنند.

وقتی فرمان ورود داده شد با چرخ دستی و کیف وارد ساختمان شدند. حالا وقت آن است که به طبقه ای بروید که جواهرات در آن قرار داشتند. با تمام مجازات ممکن به زیرزمین رسیدند و به دیوار قطوری برخورد کردند. به لطف ویدیوهایی که در یوتیوب دیدند، متوجه شدند که برای شکستن دیوار به یک مته مخصوص نیاز است. آنها از دیوار شکستند، اما اشتباه کردند. تلاش آنها بی نتیجه بود و مجبور شدند صبح زود ساختمان را ترک کنند.

عصر شنبه آنها به ساختمان بازگشتند و دوباره شروع به کار کردند. به محض باز کردن راه، یکی از اعضای گروه شروع به خالی کردن جعبه ها می کند و آنها را به آن طرف دیوار می برد. آنها گاری های زباله را از قبل آماده کرده بودند، تمام جواهرات و الماس ها را از ظرف زباله روی چرخ ها بار کردند و به سمت خانه های خود حرکت کردند.

صبح دوشنبه بود که کارکنان بنیاد به محل کارشان رفتند متوجه سرقت شدند اما اثری از سارقان نبود. پلیس دوربین های محله را بررسی کرد و متوجه شد که یک ون سفید رنگ چندین بار از منطقه عبور کرده است. وانت متعلق به یکی از سارقان بود و او به سمت ابزارفروشی حرکت کرد.

پلیس به او مشکوک شد. او و دو دوستش را تماشا می کند. آنها آنها را در یک کافه پیدا کردند، دور هم جمع شدند و شاهکار خود را به یاد آوردند. پلیس به این نتیجه رسید که باید افسرانی استخدام کند که بتوانند لب بخوانند. یکی از شب هایی که خوابیدند، یکی از آنها مشغول مرور خاطرات سرقت بود که زیر ذره بین لب خوان ها بود. هفت هفته از این ماجرا می گذرد و مردم و صاحبان صندوق از پلیس برای دستگیری سارقان خواستند.

هیچ چیز قانونی نبود تا اینکه یکی از دزدها سهم خود را به پارکینگ آورد تا طلاها را ذوب کند، بدون اینکه بداند توسط ماموران تعقیب می شود. در حالی که او در ماشینش می نشیند، پلیس از راه می رسد و او را دستگیر می کند. بلافاصله به سایر ماموران اطلاع می دهند و تیم های پلیس خانه همدستان وی را بازرسی می کنند اما یکی از آنها پیدا نشد.

طلاهایش را گرفت و فرار کرد. پیرمردها نمی خواستند سنگینی دزدی را به دوش بکشند، اما در نهایت چاره ای جز پذیرش آن نداشتند. آنها محاکمه شدند و به مدت هفت سال زندانی شدند. فقط بخشی از اجناس سرقتی را بردند تا خبری از جواهرات دیگر نباشد. اکنون برخی از دزدها آزاد شده اند و برخی دیگر در شرف آزادی هستند تا بتوانند به مخفیگاه خود بروند، جواهرات را آب کنند و از بقیه زندگی خود لذت ببرند.

منبع: روزنامه جام جم