شادی و بی تدبیری – آنچه که زندگی ژوزفین همسر ناپلئون می آموزد

لحظه ای که این مقاله را به پایان رساندید، می توانید بیاموزید که چگونه می توانید دریابید که آیا سال های پیش رو برای شما خوب است یا بد، و این فصل چقدر طول می کشد، تا بتوانید مطابق با آن عمل کنید: اگر طوفانی رخ داد. در افق، در زمان پناه خواهید گرفت، اگر روزهای آفتابی در پیش است، قبل از سپری شدن فرصت از آن استفاده خواهید کرد تا بتوانید در زندگی بسیار موفق باشید.

با این حال، قبل از آن، ابتدا باید ببینیم که چه درس هایی از زندگی ژوزفین، همسر اول ناپلئون گرفته شده است، چگونه تغییر فصول زندگی او از خوب به بد و بالعکس، زندگی او را به شدت تحت تاثیر قرار داده است. ژوزفین دختر فقیری بود که در سال 1763 در مارتینیک که در آن زمان مستعمره فرانسه بود به دنیا آمد. او یک کریول بود، زیرا هر دو والدینش – جوزف و رز تاشر – فرانسوی بودند. نام غسل تعمید او ماری رز بود، اما والدینش او را ییت صدا می کردند. در سال 1776، نیروی دریایی بریتانیا بنادر مارتینیک را محاصره کرد و صادرات شکر به فرانسه را متوقف کرد. برای خانواده ییت – او دو خواهر دیگر داشت – این یک فاجعه بود. تنها راه حل دخترا ازدواج بود. اما در سال 1777، Yeyette تنها 14 سال داشت. با این حال، پسری چهار سال بزرگتر به نام Alexandre de Beauharnais توسط پدرش به عنوان شوهر مناسب برای او انتخاب شد. الکساندر همچنین یک کریول متولد مارتینیک، افسر ارتش فرانسه بود.

اما او شوهر مناسبی نبود: او نمی خواست با ییت ازدواج کند، او عاشق زن دیگری بود – لور دو ژیراردن، که قبلاً در انتظار بچه بود. اما با وجود اینکه برای به دست آوردن ارثیه مادرش مجبور به ازدواج شد – طبق وصیت نامه – از آنجایی که او همسر یک افسر نیروی دریایی بود، نتوانست با لور ازدواج کند. بنابراین او با Yeyette سازش کرد. در اواخر سال 1779، یییت به فرانسه آمد و با الکساندر ازدواج کرد.

ییت اکنون به رز تغییر نام داد و به زودی ازدواج رز به تراژدی تبدیل شد. الکساندر شروع به لذت بردن کرد، ارثی که تازه به دست آورده بود را خرج کرد و هر روز عصر بدون اینکه همسرش را با خود همراه کند بیرون می رفت. شب دیر وقت مست به خانه برمی گشت و تا بعد از ظهر می خوابید. در سال 1780 – پس از تقریباً یک سال ازدواج – رز را برای ماهها ترک کرد. و هنگامی که اولین فرزند آنها در سال 1781 متولد شد – پسری به نام یوجین – نزاع بین همسران در گرفت. در سال 1782 وضعیت بدتر شد. الکساندر همسرش را – که دوباره باردار بود – رها کرد و با لور به مارتینیک رفت.

بعداً او نامه ای به رز فرستاد و خواستار ترک خانه اش شد. هنگامی که در سال 1783 به فرانسه بازگشت، رز مجبور شد خانه را ترک کند و وارد صومعه ای شود که به زنانی که از مشکلات زناشویی رنج می بردند پناه می داد. فرزند دوم آنها، دختر هورتنس، قبلاً به دنیا آمده بود. او بی پول بود و به زودی وضعیت غیرقابل تحمل شد. تنها راهی که رز می‌توانست زنده بماند، انجام آخرین کاری بود که می‌توانست انجام دهد: داشتن روابط با مردانی که می‌توانستند او را حفظ کنند. او 26 ساله بود.

اما در سال 1794 یک فصل خوب، یک فصل بسیار خوب، وارد زندگی رز شد. شوهرش توسط انقلاب فرانسه به عنوان خائن اعدام شد. رز حالا آزاد بود تا دوباره ازدواج کند. و فرصت به زودی فرا رسید. در تابستان 1795، رز با ناپلئون بناپارت، که در آن زمان یک سرتیپ در ارتش فرانسه بود، ملاقات کرد. در ژانویه 1796، ناپلئون از او خواستگاری کرد و سه ماه بعد ازدواج کردند. او 33 ساله بود. او 27 سال داشت. ناپلئون اکنون نام او را ژوزفین گذاشت.

در اوایل سال 1800، ناپلئون به چهره برجسته فرانسه تبدیل شد و به همراه ژوزفین به کاخ تویلری نقل مکان کرد. در آنجا او در آپارتمان ملکه ماری آنتوانت ماند و مانند یک ملکه زندگی کرد. او چندین خدمتکار شخصی و گروه بزرگی از خدمتکاران داشت که خانه را اداره می کردند. و در ماه مه 1804، بزرگترین لحظه فرا رسید: ناپلئون امپراتور فرانسه نامیده شد. از آن زمان به بعد، ژوزفین را “عالی امپراتوری” خطاب می کردند. تاجگذاری امپراتور جدید قرار بود در دسامبر 1804 برگزار شود. ناپلئون تصمیم گرفته بود که ژوزفین را به عنوان ملکه نامیده و همراه او تاجگذاری کند. در مراسم تاجگذاری، او در برابر شوهرش زانو زد و حلقه را از دستان او دریافت کرد.

از این به بعد، ژوزفین زندگی یک ملکه را داشت. صدها توپ، فستیوال های فضای باز، شب ها در تئاتر و اپرا برگزار شد. و او بیشتر و بیشتر خرج کرد. او از هیچ هزینه ای برای جواهرات، هنر، لباس های شیک و اشیاء خانگی ظریف دریغ نکرد. او حتی پس از اینکه کمد لباس‌هایش پر از گران‌ترین لباس‌ها و سایر اقلام شیک بود، به خرید ادامه داد. همانطور که کارولی اریکسون زندگینامه نویس او می گوید، او هر چیزی را که تصور می کرد خرید: گیاهان، مبلمان، گلدان ها و لوسترها. خانه او، قلعه مالمیسون، پر از گنج بود. و اگرچه او “بیش از هر زنی لباس می پوشید، اما بیشتر و بیشتر سفارش می داد.” او «نزدیک به هزار جفت دستکش، هشتصد جفت کفش، چند هزار جفت جوراب ابریشمی، صدها لباس دوزی، جلیقه و کلاه شبانه» داشت. او برای دیدن واکنش مهمانانش به ثروتش، تمام جواهراتش را روی یک میز بزرگ به نمایش گذاشته بود. «الماس، مروارید، یاقوت، یاقوت کبود، زمرد و عقیق وجود داشت که از هر مجموعه اروپایی پیشی گرفت».

اما در سال 1809، این فصل خوب در زندگی ژوزفین به پایان رسید. در شب 30 نوامبر 1809، ناپلئون همسرش را به شام ​​دعوت کرد و به او خبر بدی داد: او تصمیم گرفته بود از او طلاق بگیرد، زیرا باید همسری پیدا می کرد که بتواند وارثی برای او فراهم کند. در واقع، او قبلاً کسی را پیدا کرده بود: ماری لوئیز، دوشس اتریش. با شنیدن این خبر، ژوزفین روی زمین افتاد. ناپلئون با کمک یک بخشدار قصر، او را به اتاق خوابش برد. در دسامبر 1809، تشریفات قانونی برای طلاق آغاز شد. ژوزفین برای زندگی در Malmaison رفت. و هنگامی که در مارس 1814، ناپلئون توسط ارتش روسیه و اتریش شکست خورد، ژوزفین مجبور شد مالمیسون را ترک کند و به ناوارا برود. در آنجا، زنی که کوه‌هایی از لباس، کفش، دستکش و هر چیز دیگری که قابل تصور بود جمع کرده بود، حالا پولی برای خوردن نداشت.

نتیجه

از زندگی ژوزفین سرچشمه می گیرد. که ما نباید در یک فصل خوش زندگی، با جمع آوری، مثلاً بسیاری از چیزهایی که به آنها نیاز نداریم، بی احتیاط باشیم و برای آینده پولی دریغ نکنیم. ما باید در فصول خوب خود تدبیری اندیشیده باشیم تا بتوانیم با فصول بدی که در راه است با موفقیت روبرو شویم.

همچنین، از زندگی ژوزفین بر می آید که در سال 1794، فصل بدی که تا آن سال تجربه کرد (او بی پول بود و برای حفظ خود مجبور شد با مردان مختلفی روابط عاشقانه داشته باشد) ناگهان به پایان رسید و یک فصل خوب برای او شروع کرد (او با ناپلئون ازدواج کرد و ملکه فرانسه شد و زندگی پر از عظمتی داشت). اما در سال 1809، یک تغییر فصول در زندگی او اتفاق افتاد: فصل خوب او در آن سال به پایان رسید و فصل بد شروع شد. ناپلئون از او طلاق گرفت، او همه چیز را از دست داد و به زودی بی پول مرد.

با این حال، شبیه به تناوب فصل‌ها، از زندگی‌نامه بسیاری از افراد مشهور دیگری نیز سرچشمه می‌گیرد که مطالعه کرده‌ام. در میان آنها زندگینامه ناپلئون، بتهوون، وردی، چرچیل، پیکاسو، ارسطو اوناسیس، جکی کندی اوناسیس، ملکه الیزابت اول انگلستان، الیزابت تیلور، مارگارت تاچر، کلمب، ماندلا، ماریا کالاس، سارا برنهارد، آگوست رود، وجود دارد. میخائیل گورباچف، و بسیاری دیگر، در مجموع بیش از 20 بیوگرافی.

مثلا:

— فصل های خوب و بد بتهوون در سال های 1776، 1792، 1809 و 1825 متناوب شد.

— ناپلئون در سال های 1776، 1792 و 1809 متناوب شد.

— چرچیل در سالهای 1875، 1892، 1908، 1924 و 1941 متناوب شد.

— وردی در سالهای 1825، 1842، 1859، 1875 و 1892 متناوب شد.

— پیکاسو در سالهای 1892، 1908، 1925، 1941 و 1957 متناوب شد.

— ارسطو اوناسیس در 1924، 1941، 1957، 1974

— جکی کندی اوناسیس در سالهای 1941، 1957، 1974 و 1990 متناوب شد.

— الیزابت تیلور در سالهای 1941، 1958، 1975 و 1990 متناوب شد.

— مارگارت تاچر در سال های 1941، 1957، 1975 و 1990 متناوب شد.

— ماندلا در سالهای 1941، 1957، 1974 و 1990 جایگزین شد.

— ملکه الیزابت اول انگلستان در سالهای 1545، 1562، 1578 و 1595 متناوب شد.

— کلمب در سال های 1479 و 1496 متناوب شد.

با مقایسه این بیوگرافی ها، به کشف شگفت انگیزی رسیدم: فصول همه افراد فوق بر اساس الگوی خاصی متناوب می شدند. همچنین، پس از تحقیقات گسترده، متوجه شدم که فصول زندگی خودمان مطابق با همان الگوی خاص تغییر می کند. بنابراین، ما می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که چگونه فصل‌های خوب و بد زندگی‌مان در آینده با دقت شگفت‌انگیزی متناوب خواهند شد.

بنابراین، ما می توانیم بر اساس آن عمل کنیم. اگر طوفانی در افق رخ دهد، می توانیم به موقع پناه بگیریم. اگر روزهای آفتابی در پیش است، می‌توانیم قبل از سپری شدن فرصت از آن استفاده کنیم. بنابراین ما می‌توانیم با اتخاذ تصمیم‌های حیاتی در رابطه با شغل، ازدواج، خانواده، روابط و سایر مسائل زندگی، در زندگی موفق شویم.