کشتن مرغ مقلد: مصیبت عالی بو رادلی در سفر قهرمان

سفر قهرمان

هیچ کس بیشتر از جوزف کمبل درباره سفر قهرمان ننوشته است. کمبل در میان مقالات و کتاب‌های متعدد خود در این زمینه، درک عمیق‌تر قهرمان را در چهار عنصر سفر بیان می‌کند: ازدواج مقدس، کفاره پدر، آپوتئوس، و سرقت اکسیر. در حالی که سفر یکنواختی از الگویی پیروی می کند که هر داستان قهرمان، کم و بیش از شخصیت بو رادلی در رمان برنده جایزه هارپر لی پیروی می کند. کشتن مرغ مقلد در طی این مراحل به فردی قوی‌تر تبدیل می‌شود که زندگی را برای شهر می‌کامب، آلاباما به سمت بهتر تغییر می‌دهد.

ازدواج مقدس

ازدواج مقدس برای بو رادلی بین دو نیمه قهرمان اتفاق می افتد: آنیما و آنیموس. هنگامی که دعوت به ماجراجویی در این سفر قهرمان آغاز می شود، بو به دلیل یک جنایت کوچک توسط پدرش زندانی شده است، شرکت در شرارت یک باند که یک فلوور قرض گرفته و با فریاد زدن الفاظ زشت، قانون خانم ها را زیر پا گذاشته است. به عنوان تنبیه، دوستان گروه او به مدرسه صنعتی دولتی رفتند و تحصیلات خوبی گرفتند، اما در 17 سالگی، زندگی بو در خارج از خانه اش به پایان رسید. “هیچ کس نمی دانست که آقای رادلی چه نوع ارعابی برای دور نگه داشتن بو به کار می برد، اما جم متوجه شد که آقای رادلی او را بیشتر اوقات به تخت زنجیر می کند. ارواح” (12). وقتی داستان باز می شود، بو اکنون در سی سالگی است و از دوران جوانی هیچ ارتباطی با دنیای بیرون نداشته است. او از آستانه ورود به دنیایی جدید عبور می کند، اما زمانی که در یک تابستان سه کودک – پیشاهنگ، جم و دیل، تصمیم می گیرند او را بیرون بیاورند.

تنها زمانی که بو از کاری که بچه ها انجام می دهند آگاه می شود، شروع به جستجوی آنیما می کند – نیاز او به محافظت و مراقبت از کودکانی که می خواهند او را بخشی از زندگی خود کنند، حتی اگر گاهی اوقات فقط در تخیل خود باشند. . او هدایایی را در سوراخ درخت بلوط نزدیک خانه‌اش می‌گذارد، وقتی خانه میس مادی می‌سوزد، پتویی را دور شانه‌های اسکات می‌اندازد، شبی که سه کودک به پنجره پشتی خانه‌اش نگاه می‌کنند، شلوار پاره‌شده جم را بدوزد و خطر می‌کند. زندگی خود را برای نجات زندگی آنها از دست باب ایول یک شب اکتبر.

بو رادلی مردی نیمه تمام است و ازدواج مقدس آنیما و آنیموس او به او کمک می کند تا حقیقت خود را کشف کند. او مردی با ارزش است که هدایای ارزشش به بچه ها دوستی و امید می بخشد، اما همچنین احساس می کند که بو کیست – دو پنی سر هندی که عمر طولانی و سلامتی را به ارمغان می آورد و یک مدال املایی که در یک زمان در او نمایان می شود. زندگی، او نیز دانش آموز خوبی بود. در میان این هدایا دو عروسک صابونی وجود دارد که توسط خود بو چنان ماهرانه تراشیده شده است که اسکوت و جم می توانند خود را در این تصاویر بشناسند. هدایای دیگر عبارتند از یک توپ ریسمان و یک بسته آدامس، تجملات در دوران رکود دهه 1930.

و بچه‌ها با شیطنت‌های بی‌گناه در زمان بازی مثل One Man’s Family عمل می‌کنند، جایی که هر سه شایعاتی را که در مورد رادلی‌ها شنیده‌اند و همچنین اقدامات انجام شده برای رسیدن به او را تکرار می‌کنند – تلاش ناموفق برای ارائه دعوت‌نامه برای بستنی از طریق یادداشت ضمیمه شده. به یک چوب ماهیگیری و یک یادداشت تشکر برای سوراخ گره. خواننده درک می کند که بو با علاقه و سرگرمی و همچنین با نگرانی برای سلامتی آنها را تماشا می کند. روزی که Scout در لاستیک غلت می زند و به حیاط جلویی رادلی می رسد، صدایی می شنود. “کسی در داخل خانه می خندید” (45) و او مشکوک به بو است.

پس از اینکه پدرشان ناموفق از مرد سیاهپوستی به نام تام رابینسون از اتهامات نادرست باب ایول مبنی بر تجاوز به دخترش دفاع می‌کند، تام به زندان می‌رود که متقاعد نشده است که درخواست تجدیدنظر او را آزاد می‌کند و سعی می‌کند فرار کند تا هفده گلوله به او شلیک شود. باب ایول هنوز کارش را تمام نکرده است و قول می دهد که در مقابل آتیکوس که تهدیدهای او را جدی نمی گیرد، تلافی کند. یک شب اکتبر در حالی که Scout و Jem از مسابقه مدرسه به خانه می روند، باب ایول مست به آنها حمله می کند و سعی می کند آنها را بکشد. بو از بچه ها دفاع می کند و باب را با چاقوی آشپزخانه می کوبد و او را می کشد، آخرین اقدام بو در ازدواج مقدس.

کفاره پدر

هارپر لی خانواده رادلی را به درستی در دو جمله توصیف می‌کند: “بدبختی آن خانه سال‌ها قبل از تولد من و جم آغاز شد. رادلی‌ها، در هر کجای شهر خوش آمدید، خود را حفظ کردند، تمایلی غیرقابل بخشش در می‌کامب” (10). بعد از اینکه بو به دنبال ماجرای باندش آزاد شد، آقای رادلی مراقب بود که پسرش به مدت پانزده سال دیگر دیده نشود. بو در خشم فروخورده اش، سی و سه ساله بود که با قیچی که برای بریدن روزنامه برای دفترچه یادداشتش استفاده می کرد، پای پدرش را خنجر زد. بو در زیرزمین دادگاه مستقر شد اما در نهایت به خانه بازگشت و تا پایان عمر در آنجا ماند.

قبل از اینکه بو به ندای ماجراجویی پاسخ دهد، او منفعلانه با یک دشمن، پدرش، زندگی می‌کرده است. برای اینکه بو به سفر خود ادامه دهد، شخصیت های پدر و بو باید با هم آشتی کنند. او این روند را با تقلید هدایایی در گره آغاز می کند، نه تنها از اعمال یک پدر سخاوتمند و دوست داشتنی، بلکه از سنت های دیرینه بین پدر و پسر نیز تقلید می کند. آتیکوس به جم اجازه داده است که ساعت جیبی خود را حمل کند، ساعتی که در نهایت در انتقال مرسوم از پدر به پسر به او تبدیل خواهد شد. وقتی بو ساعت و زنجیر خود را در گره می گذارد، اگرچه شکسته است، جم تصمیم می گیرد که ترجیح دهد آن را تعمیر کند و آن را حمل کند. ساعت شکسته بو نشان می دهد که زمان برای بو رادلی در هفده سالگی تقریبا متوقف شده است، اما به طور خاص نشان دهنده کفاره پدر اوست که به او اجازه می دهد تا ضررها، اشتباهات، ظلم و ستم پدر و شخصیت پدرش را جبران کند. برادر ناتان بو ساعتش را به جیم می‌دهد که برای او مانند پسری است.

آقای رادلی می میرد اما ناتان می آید تا جای او را بگیرد و ادامه حبس را بر او تحمیل کند. وقتی ناتان متوجه می شود که بو از گره برای برقراری ارتباط با دنیای بیرون استفاده می کند، سوراخ را با سیمان پر می کند. وقتی جم متوجه می شود که ناتان سوراخ یک درخت سالم را پر کرده است، “تا شب آنجا ایستاد… وقتی به خانه رفتیم دیدم که گریه می کند؛ صورتش در جاهای مناسب کثیف شده بود، اما فکر کردم اینطور است. عجیب است که من او را نشنیده بودم» (71). این مرگ نمادین برای بو در این غار، ضرورت بیشتری برای تولد دوباره ایجاد می‌کند و او با وجود خطراتی که بعداً باید اژدها را بکشد، چالش را می‌پذیرد.

آپوتئوز

در غلبه بر شخصیت پدر از طریق آشتی بو، قهرمان اجازه می‌یابد تا به هواپیمای بالاتر برود. این واقعیت که او پدری را که از نظر جسمی به فرزندان خود، به ویژه مایلا، آزار جسمی و خیانت می‌کند، نابود می‌کند و تلاش می‌کند فرزندان آتیکوس را بکشد، به کفاره پدر خود کمک می‌کند. وقتی بو بچه‌ها را از حمله باب ایول نجات می‌دهد، کلانتر هک تیت یک سرپوش را ترتیب می‌دهد. او به جای اینکه بو را مورد ستایش شهر و بررسی دقیق قرار دهد، به آتیکوس می‌گوید: «باب ایول روی چاقویش افتاد… مردی را که به تو و این شهر خدمت بزرگی کرد و او را با خود می‌کشاند. راه های خجالتی به کانون توجه – برای من، این یک گناه است” (314-317).

بو در حالی که جم در حال خواب است، از شکستگی دست در حمله بهبودی می یابد و دستش را به آرامی روی سر جم می گذارد. سپس از اسکات می خواهد که او را به خانه ببرد. وقتی او را به سمت ایوان بیرون می برد، دستش را در خم بازوی او فرو می برد. “…اگر استفانی کرافورد از پنجره طبقه بالایش تماشا می کرد، آرتور رادلی را می دید که مرا در پیاده رو همراهی می کند، همانطور که هر جنتلمنی انجام می دهد” (320). آرتور “بو” رادلی از طریق عمل کفاره پدر، به آپوتئوزیستی دست یافته است که هر قهرمان آرزوی آن را دارد، بهتر از آنچه بود، یعنی شخصی که قرار بود باشد. بو توسط آتیکوس که دست او را به نشانه تشکر می فشارد و او را به خاطر نجات فرزندانش تصدیق می کند، توسط کلانتر تیت که او را به عنوان یک قهرمان می شناسد اما از درد کانون توجه او را در امان می دارد و پیشاهنگی که علناً با او به عنوان یک جنتلمن رفتار می کند به این مقام ارتقا می یابد.

سرقت اکسیر

زندگی بچه‌ها، Scout و Jem، گنجینه‌هایی است که بو از دشمن اژدها، باب ایول، می‌دزدد. نه تنها آنها امن هستند، بلکه باب ایول دیگر تهدیدی برای مردم میکامب نخواهد بود. اما بو باید سهم خود را در اکسیر نیز داشته باشد. او ممکن است واقعاً به خانه رادلی بازگردد و دیگر هرگز دیده نشود، اما بالاخره روز خود را سپری کرد، رستاخیزش را سپری کرد، و تبدیل به یک مرد جدید، یک ناجی و یک جنتلمن شد.

منابع:

کمبل، جوزف. قهرمان با هزار چهره. نواتو، کالیفرنیا: کتابخانه دنیای جدید، 1949.

لی، هارپر. کشتن مرغ مقلد. نیویورک: هارپر کالینز، 1960.

اوکانر، سوزان. رقص زبان. بلومینگتون، IN: AuthorHouse، 2008.