گوشی ام را برای لجبازی با پدرم دزدیدند!



چقدر مطالعه کردی
دیپلم ردی ام دعوا با پدرم باعث شد که درس و دانشگاه را ادامه ندهم و برعکس بروم.
فرق تو با پدرت چیه؟
پدرم ثروتمند است و یکی از بانک های تهران را اداره می کند و همه او را می شناسند. او عامل تمام بدبختی های من بود. پسران خانواده او، همسایه ها، فرزندان دوستانش مرا کتک می زدند و همیشه مرا با آنها مقایسه می کردند و به همین دلیل مورد تمسخر و تحقیر قرار می گرفتم. به جای دوستی پدر و پسر، دشمن من شد. همین باعث شد از هم بیفتیم و من با او درگیر شدم. همه هم سن و سال های من گوشی های هوشمند و ماشین هایی داشتند که پدر و مادرشان آن ها را خریدند، اما پدرم فکر می کرد اگر من گوشی و ماشین داشته باشم از جاده خارج می شوم و دیگر نمی تواند من را کنترل کند.
رابطه ات با مادرت چطور بود؟
او زن خوبی است. او سعی کرد رابطه من و پدرم را اصلاح کند، اما بیهوده بود و گاهی خودش هم توسط پدرم تحقیر می شد.
چه اتفاقی افتاد که پای شما به سمت دیگری باز شد؟
من واقعاً نمی خواستم تبهکار شوم، اما روزهای بد و رفتار بد پدرم مرا خیلی بدبخت کرد. شاید اگر او بهتر رفتار می کرد به جای زندان، پشت میز دانشگاه می نشستم و برای خودم آدم می شدم.
از اولین سرقتت بگو
من 16 ساله بودم. یک بار در خیابان با مردی آشنا شدم که در مکان اشتباهی قرار داشت. با هم دوست شدیم، وظیفه اش سرقت گوشی بود. سپس مرا با خود برد. روز اول هفت گوشی دزدیدیم اما در یکی از سرقت ها مردم راه را بستند و ما را بازداشت کردند.
بعد چه اتفاقی افتاد
دو ماه در مرکز بودم که خانواده ام دست از کار کشیدند و چون سابقه نداشتم آزاد شدم و رفتم. اما پدرم به جای اینکه به من توجه کند، به رفتار قبلی خود بازگشت و مرا مجبور به ادامه مکالمه تلفنی کرد.
چرا بهت میگن چسب؟
وقتی تصمیم به سرقت گرفتم مجبور شدم این کار را انجام دهم و رها نکنم. این چیزی است که باعث شد در بین دوستانم به عنوان چسب شناخته شوم. این بار خودم حرفه ای شدم و سفارش اجناس دزدی را می گرفتم. تعدادی از اتباع افغانستانی نزد من آمدند و دستور سرقت انواع گوشی های هوشمند را صادر کردند و از 2 تا 10 میلیون تومان پول پرداخت کردند. گاهی عکس مدل گوشی را در واتس اپ می فرستادند و سفارش می دادند. گوشی های دزدی را از من گرفتند و به افغانستان فروختند.
داستان این خالکوبی های عجیب روی بدن شما چیست؟
چون همه از من خواهند ترسید. مخصوصاً زمانی که مالباختگان را با چاقو تهدید می کردم، از خالکوبی می ترسیدند و بدون مقاومت گوشی را تحویل می دادند.
با پول گوشی های سرقتی چه کردی؟
همه چیز صرف سرگرمی شد. من با دوستانم سفر می کردم و مدام گوشیم را عوض می کردم.
آیا خانواده شما می دانند که شما دوباره دستگیر شده اید؟
ماموران با پدرم تماس گرفتند و به او گفتند اما او گفت به من ربطی ندارد و باید به زندان برود و تاوانش را بدهد.

منبع: ضمیمه «تپش» روزنامه «جم جم».